
بعضی ها روزی یک خم شراب معرفت می نوشند .
بعضی ها در خواب هم بیدارند.
بعضی ها بر فریضۀ پرخوری ، مراقبت کامل دارند .
بعضی ها در دریای خیالات خویش ، بی خیالند .
بعضی ها تعم تلخ دروغ را هرگز نچشیده اند .
بعضی ها در قفس نفسشان ، حبس شده اند .
بعضی ها قلب پاکشان ، نجس شده است .
بعضی ها روحشان در زمین حبس شده است .
بعضی ها جسمشان ، عوالم وجود را حیات بخشیده است .
بعضی ها شیشه های هوا را شکسته اند .
بعضی ها سحر ، به عالم بالا سر زده اند .
بعضی ها تشنۀ یک نگاه این و آنند .
بعضی ها تشنۀ شراب طهوراند .
بعضی ها هم نشین میز و مدرک و مقامند .
بعضی ها جلیس حضرت رب العالمینند .
بعضی ها میهمان سفرۀ چرب و شیرین این و آنند .
بعضی ها میزبان پروردگار جهانند .
بعضی ها اجاره نشین خانۀ عنکبوتند .
بعضی ها عرش نشین بهشت برینند .
بعضی ها هوای نفسشان از نفس افتاده است .
بعضی ها پله های السابقون السابقون را طی کرده اند .
بعضی ها به درک اسفل السافلین سقوط کرده اند .
بعضی ها فقط چند کیلو آب و چند کیلو گوشت و استخوانند .
بعضی ها جوهرۀ جواهرات عالمند .
بعضی ها مسجود فرشتگانند .
بعضی ها معلم شیطانند .
بعضی ها اسیر عالم خاکند .
بعضی ها امیر افلاکند
بعضی ها گردن بند بندگی شیطان را انتخاب میکنند .
بعضی ها هنوز از لاک خود پرستی در نیامده اند .
بعضی ها دنبال پاسپرت عالم ملکوتند.
بعضی ها چشم دلشان را کور کرده اند .
بعضی ها روی خطوط خطا ، از هم سبقت می گیرند .
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 23:9  توسط امیر
|
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 16:29  توسط امیر
|
عجب روزگاریه!!!

می بینی دنیارو
عجب روزگاریه!!!
آدمارو می بینی؟
ااااااااااااااااااااااااااا
آدمارو نیگا!!!!!
یکیشون من
ببین چقد گلم
ولی خداییش باحالم 
هویجوری گفتم یه چیزی بنویسم دور هم باشیم
+ نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 19:43  توسط امیر
|
+ نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 10:42  توسط امیر
|
+ نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 10:17  توسط امیر
|
اینم آهنگ جدید حامد حاکان به اسم دورو برای دانلود
دورو
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 22:44  توسط امیر
|
موزیک جدید هیچکس به اسم تیریپ ما برای دانلود
تیریپ ما
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 22:42  توسط امیر
|
دختری با مادرش در رختخواب
درددل می کرد با چشمی پر آب
گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست
زندگی از بهر من مطلوب نیست
گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟
روی دستت باد کردم مادرم!
سن من از بیست وشش افزون شد
دل میان سینه غرق خون شد
هیچ کس مجنون این لیلا نشد
شوهری از بهر من پیدا نشد
غم میان سینه شد انباشته
بوی ترشی خانه را برداشته!
مادرش چون حرف دختش را شنفت
خنده بر لب آمدش آهسته گفت:
دخترم بخت تو هم وا می شود
غنچه ی عشقت شکوفا می شود
غصه ها را از وجودت دور کن
این همه شوهر یکی را تور کن!
گفت دختر مادر محبوب من!
ای رفیق مهربان و خوب من!
گفته ام با دوستانم بارها
من بدم می آید از این کارها
در خیابان یا میان کوچه ها
سر به زیر و با وقارم هر کجا
کی نگاهی می کنم بر یک پسر
مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟
غیر از آن روزی که گشتم همسفر
با سعیدویاسر وایضا صفر
با سه تاشان رفته بودم سینما
بگذریم از مابقی ماجرا!
یک سری هم صحبت صادق شدم
او خرم کرد آخرش عاشق شدم
یک دو ماهی یار من بود و پرید
قلب من از عشق او خیری ندید
مصطفای حاج علی اصغر شله
یک زمانی عاشق من شد،بله
بعد جعفر یار من عباس بود
البته وسواسی وحساس بود
بعد ازآن وسواسی پر ادعا
شد رفیقم خان داداش المیرا
بعد او هم عاشق مانی شدم
بعد مانی عاشق هانی شدم
بعدهانی عاشق نادر شدم
بعد نادر عاشق ناصر شدم
مادرش آمد میان حرف او
گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو!
گرچه من هم در زمان دختری
روز و شب بودم به فکر شوهری
لیک جز آن که تو را باشد پدر
دل نمی دادم به هرکس اینقدر
خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی
واقعا که پوز مادر را زدی
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 22:34  توسط امیر
|
کجاست آن آشنای قدیمی؟کجاست آن همره بی دغدغه ؟ کجاست آن عاشق آواره ؟ او که اکنون آواره ام کرده! او که اکنون با من بیگانه ای بیش نیست ! او که اکنون منی برایش وجود ندارد! او که اکنون مرا همره خویش نمیپندارد! او که اکنون مرا دیوانه ای بیش نمیپندارد!او که اکنون در نبود من به راه خویش ادامه میدهد! اوکه اکنون میپرستمش!او که مرا به کام دریای عشق خویش فرو برد و از گرداب وهم من دوری جست!او که چشمه ی امیدم به یاد او جوشید و با یاد او خشکید
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 16:29  توسط امیر
|
چی بگم که خیلی تنهام، میدونی یاری ندارم
چی بگم که غیرغصه، دیگه دلداری ندارم
هیچ کسی پا نمیذاره، به سراچه ی خیالم
هیچ کسی نداد جواب این سوال بی جوابم
هرکی اومد دو سه روزی، از دلم بازیچگی ساخت
دل من مثل عروسک، ساده بود دل به دلش باخت
گله و گلایه ای نیست،بی وفایی رسم عشقه
عاشقها تنها میمونن،تنهایی مرام عشقه
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 9:12  توسط امیر
|